تبليغاتX
مخملی

خوش به حال تقویم که یک روز را هیچ وقت دوبار تکرار نمی کند

پرواز

حیف بال هايت را بستي

وگرنه من

پرواز کردن را بلد بودم!

.

بی ربط نوشت:پرواز كن آنگونه كه مي‌خواهي و گرنه پروازت مي دهند آنگونه كه مي‌خواهند

.

اين جمله رو دوست دارم , از دکتر شریعتی

 

 

+ تاريخ سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 5:44 بعد از ظهر نويسنده مخملی |

صبح

خورشيد

در خيمه شما مهمان بود

ظهر

شما به مهمانی خورشید رفتی....

+ماه محرم رو به همتون تسليت ميگم

 

+ تاريخ شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 6:26 بعد از ظهر نويسنده مخملی |

بيكرانه

در انتهاي هر سفر

در ايينه

دار و ندار خويش را مرور مي كنم

اين خاک تيره اين زمین

پايوش پاي خسته ام

اين سقف كوتاه آسمان

سرپوش چشم بسته ام

اما خداي دل

در آخرين سفر

در ايينه به حز دو بيكرانه كران

به جز زمين و آسمان

چيزي نمانده است

گم گشته ام ‚ كجا

نديده اي مرا ؟

حسين پناهي

+جدیدا ,شدیدا گیر دادم به اشعار جناب پناهی!

کفشدوزکی:عیدتون مبارک!

+ تاريخ جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 7:39 بعد از ظهر نويسنده مخملی |

شرمنده پاییز!

با چتر یا بی چتر

فرقی ندارد

من همیشه خیس گریه ام

زیر باران دروغ هایت

 


ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه سی ام مهر 1390ساعت 9:52 بعد از ظهر نويسنده مخملی |

مفقود الاثر

به ما ربطی ندارد که  ایمان هایمان تبخیر شد و رفت

این روز ها شیطان بشدت گرم است

سنگ را هم آب می کند چه برسد به ایمان های ما!

شاید به یک فن حوالیه ایمانمان نیاز داریم!!

هه

اصلا ربط نداره ها!!!

+ تاريخ شنبه سی ام مهر 1390ساعت 9:50 بعد از ظهر نويسنده مخملی |

ادم باش!

قصه بودی از یادم رفتی...

ادم اگر بودی اینطور نمی شد...!

........................................

مخملي: نمی دونم قضیه ی روزای پاییزی چیه که اینقدر زود میگذره

+ ادامه ی مطلب فراموش نشه !

+Mer30 dostaye khobam az inke man nabudam vali shoma sar zadid

 


ادامه مطلب
+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 2:39 بعد از ظهر نويسنده مخملی |

عنوان بی عنوان

پر از طوفان است

قاصدک را دوست دارد ...

و منتظر قاصدک....

قاصدکی در کار نیست!

چون

پر از طوفان است

زمستان را دوست دارد...

موهایش هم , هم رنگ زمستان شده

انتظار سفیدش کرده....

سفید..

می فهمید؟؟

پر از درد است

کسی درگیرش نمی شود

چون

پر از طوفان است

می ترسند کلاهشان را باد ببرد!

طوفان درد...داغ است

زمستان را دوست دارد ولی

داغ ِ دردش یک زمستان را هم تابستان میکند

باور کنید....

پیر زن...

منتظر

منتظر

منتظر

و من میترسم! طوفان درد ِ این مادر میتواند یک زندگی را ویران کند...

همین!

*مخاطب:یک مادر

 

 

+ تاريخ جمعه یکم مهر 1390ساعت 11:20 بعد از ظهر نويسنده مخملی |

بام!

ماندنت

از عمر حباب ها هم کمتر بود.....

چه زود در قلبم ترکیدی!

بام!

................................................

مخملی:بام یا بوم؟!

×شماره نذارید×

+ تاريخ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 6:0 بعد از ظهر نويسنده مخملی |

عزرائیل

کاش حداقل عزرائیل بودی!

تا به جای انکه

خودت را از من بگیری

من را از خودم میگرفتی! 

+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 10:12 بعد از ظهر نويسنده مخملی |

ادم برفی

ادم برفی که برایت ساخته بودم اب شد...

بیا..

نبودنت می سوزاند ادم را چه برسد به ادم برفی!

 

+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 11:6 بعد از ظهر نويسنده مخملی |